part 9
ارمند اول: شنیدی میگن همسر جونگ کوک بهش خیانت کرده و به جونگ کوک نگفته
کارمند دوم: اره حالا اگه بفهمه میخواد با ا*ت چیکار کنه؟
کارمند اول: نمیدونم
کوک: هر دوتون برید بیرون (فریاد)
کارمندا با ترس رفتن بیرون نمیدونستم این چی بود که من شنیدم پس تصمیم گرفتم ا*ت را امتحان کنم
بهش زنگ زدم با یه شماره دیگه صدامو تغییر دادم سعی کردم کاری کنم که اعتراف کنه لهش زنگ زدم برداشت
ا*ت: الو؟ عام...
کوک: سلام خوشگله(با صدای کلفت تر)
ا*ت: شما؟
کوک: من همونی ام که عاشقته میخواد تورو مال خودش کنه میدونی چیه میخواستم بگم جونگ کوک ارزش نداره که پیشش بمونی باهم زندگی بهتری رو شروع میکنیم
ا*ت: چی؟ چی داری میگی اصلا تو کی هستی؟ به چه حقی درمورد جونگ کوک اینجوری حرف میزنی اون همسر منه و تو حق نداری اینجوری حرف بزنی
کوک: اوه من حق دارم و اونقت میخوای چیکار کنی
نظرت چیه یه قرار بزاریم
ا*ت: من چرا باید با شما قرار بزارم من همسر دارم و دلم نمیخواد که بهش خیانت کنم چون همسر خودم بهتیرن همسر
ویو کوک. ا*ت همینجوری ادامه داد از من دفاع کردن و بعد از چند دقیقه دفاع کردن از من میخواست تلفن رو قطع کنه
کوک: ا*ت عزیزم منم کوک
ا*ت: کوک؟
کوک: اره منم قطع لطفا یه لحظه
ا*ت: ام... چرا... چرا این کار رو کردی؟
کوک: من فقط میخواستم یه شوخی کنم میخواستم ببینم چقدر دوستم داری
ا*ت: یعنی... بهم اعتماد نداری؟
کوک: عزیزم من معذرت میخوام که بهت شک کردم فقط ترسیدم از دستت بدم
ا*ت: خیلی خب اشکالی نداره حالا نگفتی چرا بهم شک کردی؟
کوک: بیام خونه صحبت میکنیم باشه؟
ا*ت: خیلی خب
تقریبا ساعت نزدیک ۱٠ بود.... که یهو
کارمند دوم: اره حالا اگه بفهمه میخواد با ا*ت چیکار کنه؟
کارمند اول: نمیدونم
کوک: هر دوتون برید بیرون (فریاد)
کارمندا با ترس رفتن بیرون نمیدونستم این چی بود که من شنیدم پس تصمیم گرفتم ا*ت را امتحان کنم
بهش زنگ زدم با یه شماره دیگه صدامو تغییر دادم سعی کردم کاری کنم که اعتراف کنه لهش زنگ زدم برداشت
ا*ت: الو؟ عام...
کوک: سلام خوشگله(با صدای کلفت تر)
ا*ت: شما؟
کوک: من همونی ام که عاشقته میخواد تورو مال خودش کنه میدونی چیه میخواستم بگم جونگ کوک ارزش نداره که پیشش بمونی باهم زندگی بهتری رو شروع میکنیم
ا*ت: چی؟ چی داری میگی اصلا تو کی هستی؟ به چه حقی درمورد جونگ کوک اینجوری حرف میزنی اون همسر منه و تو حق نداری اینجوری حرف بزنی
کوک: اوه من حق دارم و اونقت میخوای چیکار کنی
نظرت چیه یه قرار بزاریم
ا*ت: من چرا باید با شما قرار بزارم من همسر دارم و دلم نمیخواد که بهش خیانت کنم چون همسر خودم بهتیرن همسر
ویو کوک. ا*ت همینجوری ادامه داد از من دفاع کردن و بعد از چند دقیقه دفاع کردن از من میخواست تلفن رو قطع کنه
کوک: ا*ت عزیزم منم کوک
ا*ت: کوک؟
کوک: اره منم قطع لطفا یه لحظه
ا*ت: ام... چرا... چرا این کار رو کردی؟
کوک: من فقط میخواستم یه شوخی کنم میخواستم ببینم چقدر دوستم داری
ا*ت: یعنی... بهم اعتماد نداری؟
کوک: عزیزم من معذرت میخوام که بهت شک کردم فقط ترسیدم از دستت بدم
ا*ت: خیلی خب اشکالی نداره حالا نگفتی چرا بهم شک کردی؟
کوک: بیام خونه صحبت میکنیم باشه؟
ا*ت: خیلی خب
تقریبا ساعت نزدیک ۱٠ بود.... که یهو
- ۲.۴k
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط